تبليغاتX

 

****** اذكار هر روز هر ذكر صد مرتبه ****** شنبه:يا رب العالمين ****** يكشنبه:يا ذوالجلال و الاكرام ****** دو شنبه:يا قاضي الحاجات ****** سه شنبه:يا ارحم الراحمين ****** چهارشنبه:يا حي يا قيوم ****** پنج شنبه:لااله الا الله ملك الحق المبين ****** جمعه:صلوات ****** التماس دعا ******

غربت انتظار

ای کاش در آن زمان که میرفتی از غربت انتظار می پرسیدی

 

 يا صاحب الزمان !

 

 داستان يوسف را گفتن وشنيدن به بهانه ي توست .

شرمنده ايم . 





مي دانيم گناهان ما همان چاه غيبت توست . مي دانيم كوتاهيها ، نادانيها و سستيهاي ما ، ستمهايي است

 

كه در حق تو كرده ايم .


يعقوب به پسران گفت : به جستجوي يوسف برخيزيد ، و ما با روسياهي و شرمندگي ، آمده ايم

 

تا از تو نشاني بگيريم .


به ما گفته اند اگر به جستجوي تو برخيزيم ، نشاني از تو مي يابيم .


اما اي فرزند احمد !

 

آيا راهي به سوي تو هست تا به ديدارت آييم .


اگر بگويند براي يافتن تو بايد بيابانها را در نورديم ، در مي نورديم . اگر بگويند براي ديدار تو بايد

 

سر به كوهو صحرا گذاريم ، مي گذاريم .


اي يوسف زهرا !


خاندان يعقوب پريشان و گرفتار بودند ، ما و خاندانمان نيز گرفتاريم ، روي پريشان ما را بنگر .

 

چهره زردمان را ببين . به ما ترحم كن كه بيچاره ايم و مضطر


اي عزيزِ مصرِ وجود !


سراسر جهان را تيره روزي فرا گرفته است .


نيازمنديم ! محتاجيم و در عين حال گناهكار


از ما بگذر و پيمانه جانمان را از محبت پر كن .


يابن الحسن !


برادران يوسف وقتي به نزد او آمدند كالايي – هر چند اندك – آورده بودند ، سفارش نامه اي هم از

 

 يعقوب داشتند . اما ...


اي آقا ! اي كريم ! اي سرور !

 

 ما درماندگان ، دستمان خالي و رويمان سياه است .


آن كالاي اندك را هم نداريم .


اما... نه ،


كالايي هر چند ناقابل و كم بها آورده ايم .


دل شكسته داريم و مقدورمان هم سري است كه در پايت افكنيم .


نااميديم و به اميد آمده ايم .


افسرده ايم و چشم به لطف و احسان تو دوخته ايم .


سفارش نامه اي هم داريم .


پهلوي شكسته مادر مظلومه ات زهرا را به شفاعت آورده ايم .


يا صاحب الزمان !


به يقين ، تو از يوسف مهربانتري . تو از يوسف بخشنده تري . به فريادمان برس ، درمانده ايم .


اي يوسف گم گشته ! و اي گم گشته ي يعقوب !


يعقوب وار ، چه شبها و روزها كه در فراق تو آرام و قرار نداريم .


در دوران پر درد هجران ، اشك مي ريزيم و مي گوييم :


تا به كي حيران و سرگردان تو باشيم . تا به كي رخ ناديده ترا وصف كنيم . با چه زباني و چه  

 

بياني از اوصاف تو بگوييم و چگونه با تو نجوا كنيم . سخت است بر ما ، كه از دوري تو ،

 

روز و  شب اشك بريزيم .



سخت است بر ما ، كه دوستان ، ياد ترا كوچك شمارند .


يا بقّيةالله !


خسته ايم و افسرده ، نالانيم و پژمرده ، گريه امانمان را بريده است .


غم دوري ، ديوانه مان كرده است . اما نمي دانيم چه شيريني و حلاوتي در اين درد و دوري است

 

كه مي گوييم :


كجاست آن كه از غم هجران تو ناشكيبايي كند . تا من نيز در بي قراري ، ياريش دهم


كجاست آن چشم گرياني كه از دوري تو اشك بريزد ؟


تا من او را در گريه ياري دهم


مولاي من !

 

ديدگانمان از فراق تو بي فروغ گشته اند .


و مي دانيم پيراهن يوسف ، يادگار ابراهيم ، نزد توست .


و اي كاش نسيمي از كوي تو ، بوي آن پيراهن را به مشام جان ما برساند .


و اي كاش پيكي ، پيراهن ترا به ارمغان بياورد . تا نور ديدگانمان گردد .


اي كاش پيش از مردن ، يك بار ترا به يك نگاه ببينيم .


درازي دوران غيبت ، فروغ از چشمانمان برده است


كي مي شود شب و روز ترا ببينيم و چشمانمان به ديدار تو روشن گردد ؟


شكست و سرافكندگي ، خوار و بي مقدارمان كرده است .


كي مي شود ترا ببينيم كه پرچم پيروزي را برافراشته اي ؟


و ببينيم طعم تلخ شكست و سرافكندگي را به دشمن چشانده اي .


كي مي شود كه ببينيم ياغيان و منكران حق را نابود كرده اي ؟


و ببينيم پشت سركشان را شكسته اي .


كي مي شود كه ببينيم ريشه ستمگران را بركنده اي ؟


و اگر آن روز فرا رسد ...


و ما شاهد آن باشيم ،شكرگزار و سپاسگو نجوا مي كنيم :


الحمدلله رب العالمين .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 11:50 توسط شیوا |

 

السلام علیک ای غایب ز چشم ها و ای حاضر در قلبهای منتظر

 

ای آخرین امید،

 

 

 انتظار،  اين کلمه آزار دهنده که سالهاست جانم را در هم مي فشرد، و چون بغضی نشکسته در گلويم

 

 مانده  است،

 

  و چون شمعی درون خسته ام را رمق می دهد تا بمانم، و یا چون رشته اميدی در ظلمت  این دنیا  در

 

 اندرونم تداوم دارد. 

 

هر روز صبح طلوع افتاب نشاگر عهدیست دیرینه ،  که به  اميد  آمدن او صبح  جمعه ام را  با ندبه

 

شروع مي کنم.

 

 تا حدیث دلتنگی ام را بر گوش صبا زمزمه کنم، و هنگامی که روز لرزان و شرمنده از ندیدنش به

 

هفته ای دیگر می خزد، غروب غمبار جمعه رابا سمات به پايان مي رسانم  بدان اميد که شاید جمعه بعد

 

همان موعودی باشد که پدران و مادران و نسلهای قبل از من بدان امید و انتظار سر در خاک حسرت

 

 نهادند،

 

 نمی دانم منهم چنین خواهم شد یا نایب الزیاره ای خواهم بود از طرف همه گذشتگان منتظرم برای گفتن

 

سلامی بر خورشید و نور که روزی از بام کعبه طلوع خواهد کرد.

 

آيا  صدايم را مي شنود. آيا چشمهای اشک بار عاشقان و تشنه لبان چشمه مهرش را مي بيند،

 

 که در فراق  او و از ظلم شياطين مدرن به او پناه مي برند و با همه وجود او را ميخوانند.

 

 

 

آيا مي شود در جمعه ای سپيد از بام مکه گلبانگ تکبير سبزش به گوش ما خسته گان برسد

 

و جان بی رمقمان را حياتی تازه ببخشد؟

 

 

چشمهای عاشقان برای چه میگریند در فراق که می سوزند؟ آری انها برای تو در نبود تو میبارند.

 

  مهدی توکه با تبسمت جهان را عوض میکنی کوهها را در هو میفشری،

 

 با قلب  ادمی چه میکنی قلب یک عاشق دلباخته و هجران کشیده.

 

مهدی جان!

 

 تو که نيستی  واژه های عدالت، حقوق بشر، آزادی، پاکي شمشيری شده اند در دست نا پاکان که

 

 بر جان و تن ملتهای مظلوم فرود مي آيد. هر روز در فلسطين زخم دار و مظلوم خانه مردم

 

 را بر سرشان خراب مي کنند.

 

 هنوز در افعانستان طعم سيری و امنيت گمشده ای چندين ساله است. هنوز مردم مظلوم

 

عراق در زير چکمه های آمريکايی ها و متحدانش  که به بهانه مبارزه با ظالم عراق آتش بپا دارند،

 

 می نالند.

 

 هنوز درد و رنج مردم بوسنی یادمان نرفته است.  فقر و ستم فساد در جهان از همه سو زبانه مي کشد.

 

 آيا در چند ساله روزی بوده است که در جايي از جهان جنگی نباشد؟

 

 بيا که سخت بي تاب چتر مهر گستر توايم. بيا که جانی به تن انسانهای خسته نمانده!

 

 

 

مهدی  جان!

 

 کجايی تو که متصل کننده آسمان و زمينی. کجايی ای صاحب پيروزی ، ای بر افرازنده پرچم

 

هدايت و ای  جوينده خون شهيد کربلاو کجايی  ای انتقام گيرنده سيلی های سوزناک دشمنان بر

 

رخسار نيلی شده فاطمه.

 

 

 

راستی"انتظار" برای موعود يکی از قویترين و شوق انگيزترين انگيزه ها برای، زندگی و خود سازی و

 

سا ختن جامعه است تا شرائط فردی جامعه برای درک و پذيرش حکومت عدل مهدی(عج) فراهم شود. 

 

انتظار همراه با شناخت از امام زمان و همراهی با آرمانها و ارزشهای آن حضرت عین عبادت خداست.

 

و بسیار اثرگذار.

 

این انتظار سبز شیعه غیر از آن انتظار سیاهی است که از روی درماندگی و بیچارگی دست

 

بر روی دست می گذارد که شاید تغییری در جامعه ایجاد شود بدون اینکه حرکنی و شوقی برای

 

تغییر باشد.

 

خدايا ما بسوی تو رغبت آن داريم که در دولت کريمه امام مهدی اسلام عزيز را عزت ببخشی و نفاق و

 

دورويی و اهلش را به ذلت بنشانی، کی شود که ما را در آن عصر از دعوت کنندگان به دينت و

 

 بندگيت قرار دهی و از پيشروان و رهبران به صراط و راهت قرار دهی!

 

 

 

خدايا! ما همان فرزندان و آيندگان سلمان پاک هستيم که پيامبرت در شانش فرمود:

 

 «به خدايى كه جان من در دست و قدرت اوست، اگر ايمان به كهكشانها بستگى داشته باشد

 

مردانى از فارس به آن دست  مى‏يابند.»     

 

 

                       

 

 

                                                 «و ما در انتظار رویت خورشیدیم»

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 11:10 توسط شیوا |