
ای کاش در آن زمان که میرفتی از غربت انتظار می پرسیدی
|
در دارايی خويش بد کردم ُعفوم کنُ به خاطر تمام گناههايی که مرتکب شده ام و به سبب ان به پيشگاه الهی از سر محبت بزرگ خويش برايم استعفار کرديد. به خاطر تمام لحظه ها که ناظرم بوديد و از من توقع تقوا و ورع و پاک داشتيدُو من به دام نفس اسير لغزيدم و به پرتگاه رنج و اندوه شما فرو افتاده ام شرمدنه ام اقا شرمنده گی قلم اديبانه ای نمی خواهد که حرارت شرم که در جانم هست را به سينه کاغذ بکشانم.
به پيشگاه شما عرضه مي شد ُهر ايينه ما به فوض ملاقات شما نائل می شديم.
را شکر می کنيد. و در عجب شده ام اقا از اين همه عطوفت ومهر از اين پيوندی که کرم شما زده ايد به جمعيت رعيت .
شريفتان افکنده ام به کرم چنان بگيريد که انگار نبوده است . گناهانی که کرده ام را به بزرگواری چنان بگيريد که گويی نکرده ام. اقا ميدانم
(کـــــــــذالــــــــــک يــــــــوبدل لله ســـــــــيئاتهـــــــم حسنــــــــــــات).
به حسنه ای از شيعيان ال محمد(ص) تبديل کنيد.
روشـــــــن ز نــــور مــهدی
تـــــمام دنــــيا روشـــــن ز نور مــــــهدی....
از کوچه ها که مي گذرمُ گاهی چيز های عجيبی ميبينم ُ گاهی از چاگ سينه ی ديوار شکوفه ایاز مهر سر براورده است. گاهی در انحنای يگ کوچه اقيانوس ايستاده است گا هی بر پله های شکسته ی يک خانه افتاب نشسته است.امروز در عالمی ميان خواب و بيداری
اشکها شست و شو می داد و دست دراز کرد به سوی صندوق صدقات سکه را به کام صندوق انداخت و گفت خدا يا چه شد مهدی!!!! سرش به سلامت عمرش طولانی باد. چند چهار راه با لا تر پيرمردی هست از حواشی سجاده اش خوشه خوشه نور می ريزد نشسته بود به افتاب تسيبح اش نگاه می کردم زير لب می گفت خديا ان قريب صد هزار هزار سجده و روزه های مکررَّ و شام گاهانی که
مجرای افتاب ُ فکرش مجلََّای نور ُ در پيش روی خطی نوشته سرخ ُ جوهر قلم عالم بهتر ز خون یک شهید . در زیر لب زمزمه دارد به ناز و راز ُمهدی جان این عمر من چه چیز بود به پیش تو جز بر گ سبز مورچه ای به پیشگاه سلیمان هر چه کرده ام به آستانت تقديم می کنم. سرت به سلامت عمرت طولانی باد ! ای نازنين اعمال ما اموال ما آنگاه ماندنی است ُ که در استان مهدی فدا شود ! سرش به سلامت عمرش طولانی باد .... التمــــــــــــاس دعا .............. يـــــــــــاحــــــق |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 19:22 توسط شیوا
|
|
||