تبليغاتX

 

****** اذكار هر روز هر ذكر صد مرتبه ****** شنبه:يا رب العالمين ****** يكشنبه:يا ذوالجلال و الاكرام ****** دو شنبه:يا قاضي الحاجات ****** سه شنبه:يا ارحم الراحمين ****** چهارشنبه:يا حي يا قيوم ****** پنج شنبه:لااله الا الله ملك الحق المبين ****** جمعه:صلوات ****** التماس دعا ******

غربت انتظار

ای کاش در آن زمان که میرفتی از غربت انتظار می پرسیدی

 

هميشه دوست داشتم يه وبلاگ بزنم اسمش رو بذارم : پله پله تا ملاقات خدا. ولی ياد اين شعر :

 

پله پله تا ملاقات خدا

گفت آن يـار کـز او شـد سـر دار بـلـنـد

جرمش اين بود که اسرار هويدا می کرد



و شعر سعدی که می گه :

آن را که خبر شد خبری باز نيامد

،می افتم و بی‌خيال می‌شم و می گم این کاره نيستم.

 

 ولی باز اين شعر هم به يادم می افته:

مدتی شد محفل دلداگان را شور نيست
ما دگـر ره نـغـمـه منصور سر خواهيم کرد



نمی دونم. اين وبلاگ هم شده بلای جون. به تمام پديده های اطرافم از منظر چگونگی نگاشته شدن در

وبلاگ می نگرم. حالا ديگه می تونم تو اين شعر حافظ واقعاً

به جای لغت "تو" از لغت "وبلاگ" استفاده کنم :

در نمازم خـــم ابـــروی تو با ياد آمد
حالتی رفت که محراب به فرياد آمد

قديما به همه چی از ديد ترقی در پله های ملاقات نگاه می کردم ولی حالا ... . چرا اين ها با هم منافات دارند؟؟؟؟؟ خيلی وقت بود که غافل بودم. ديدين بعضی آدم ها همش تو فکرند . الان اين جوری شدم. همش تو فکرم که چرا، چی، کدوم و ... . کار خاصی نکردم ولی به طرز عجيبی سردرگمم. نمی دونم !!!!!!

در هر حال اين عکسی هم که گذاشتم فکر کنم جناب جيم وارن اصلاً ايده اش رو از عبدالحسين زرين کوب گرفته!!! خودم که خيلی باهاش حال میکنم!!!!


 

حالا یه داستان :

 

اگر خدا هست !!

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت

در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت

آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد

مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني

مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي

و درد و رنج وجود داشته باشد؟

مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت

به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد

مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف

با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت

مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند

مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟

من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم

مشتري با اعتراض گفت

پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند

"آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند

مشتري گفت دقيقا همين است

خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند!

براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد... 

 

ودر اخر هم :

اللهم اجل لولیک الفرج

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 22:39 توسط شیوا |

 

فرا رسیدن ماه محرم و ایام سوگواری سرور و سالار

شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) رو خدمت

دوستــــان تسلیت عرض میکنم

 

 

کجائيد اي شهيدان کربلا!

کجاييد شهيدان کربلا ! کجاييد تا ببينيد اصحاب شمر و يزيد ديگر بار سر برآورده اند...
کجاييد بازماندگان کربلا ! کجاييد تا ببينيد مادران و همسران و خواهراني را که بر
 مظلوميت کشته ي خود شيون سر داده اند...

کجاييد تا ببينيد عمر و عاص ها را که چگونه در زير پرچم اسلام و با تکيه بر قرآن فرزندان وطن را قتل عام مي کنند...
کجاييد تا ببينيد از عدالت علي دم بر آورده اند و در نهان خنجر بر فرق علي مي کوبند...
کجاييد تا ببينيد نقابداران تزوير و ريا را که روي يزيد را سفيد کرده اند...
آي شمايان که در نور گام بر مي داريد و رهروان ظلمتيد سحرگاه نزديک است...
نزديک است آن زمان که نقاب از چهره ي کريه تان برداشته شود و همگان بدانند که هنوز هم آل يزيد
حتي پس از ۱۳ قرن حضور دارند...


به اميد ظهور منجي حق و حقيقت

 

      

 

 

        

 

التماس دعا دوستان در این ایام

خدانگهـــدار 

 

+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 23:20 توسط شیوا |