تبليغاتX

 

****** اذكار هر روز هر ذكر صد مرتبه ****** شنبه:يا رب العالمين ****** يكشنبه:يا ذوالجلال و الاكرام ****** دو شنبه:يا قاضي الحاجات ****** سه شنبه:يا ارحم الراحمين ****** چهارشنبه:يا حي يا قيوم ****** پنج شنبه:لااله الا الله ملك الحق المبين ****** جمعه:صلوات ****** التماس دعا ******

غربت انتظار

ای کاش در آن زمان که میرفتی از غربت انتظار می پرسیدی

 

ســـخـنــــــــــــــان نيـــــک :

  

سئـــــوال و جواب اعـــرابـــي از حضـــرت رســــول اکرم (ص)

 

 

 

عرض کرد مي خواهم براي من عذاب قبر نباشد فرمود: جامه خود را پاک نگهدار . 

عرض کرد مي خواهم سنگين ترين مردم باشم فرمود: از کسي چيزي نخواه.

 
عرض کرد مي خواهم داناترين مردم باشم فرمود:از خدا بترس.
 

عرض کرد مي خواهم دل من روشن باشد فرمود :که مرگ را فراموش مکن .
 

عرض کرد مي خواهم روزي من وسيع گردد فرمود :هميشه با وضو باش .
 

عرض کرد مي خواهم به آتش دوزخ نسوزم فرمود: که چشم وزبان خود را ببند.

  
عرض کرد مي خواهم فرداي قيامت ايمن باشم

  

 فرمود : ميان شام و خفتن به ذکر خدا مشغول باش .



عرض کرد مي خواهم در نامه عمل من گناه نباشد و هميشه خير وخوبي باشد

   

  فرمود: به پدر و مادر نيکي کن .



عرض کرد مي خواهم در چشم مردم خوار نباشم فرمود :پرهيزکار باش.

 

 

 


دير هنگامي است که چشمان انتظار به راهت دوخته و

 جان و دل به شراره هاي اشتياقت، سوخته ايم باغ آرزوها

 به شوق بهار روي تو خزان ها را مي شمارد و چکامه هاي خونين شقايق را مي نگارد؛

نرگس ها داغ هجر تو بر سينه دارند؛

عروسان چمن جز به مژده جمال دلارايت سر زحجله عيش برنيارند؛

مهديا!

معراج نشيني بگذار و از پرده غيبت به دراي و رخسار محمدي بنماي؛

که خيل منتظران به جان آمده از حقارت و عيدهاي دنيايي، چشم بر بلنداي وعده ديدار تو دارند.

اي گوشوار عرش الهي! آرمان انتظار را به کوله بار صبر و يقين،

 بر دوش مي کشيم و به ترنم آواي ظهور سرخوشيم،

هر بامداد ، ياد طلوع تو را در سينه مي پرورانيم و

 پرتو چهره تو را در ديده نقش مي زنيم.

عمري است که اشک هايمان را در کوره سوزان حسرت ها انباشته ايم

 و انتظار جمعه اي را مي کشيم که جويبار ظهورت از پشت کوه هاي غيبت

 سرازير شود، تا آن کوره را بدان آب غاموش سازيم و آن حسرت ها را به دريا ريزيم.

سبکبار تن خسته امان را در زلال آن بشوييم.

اي اميد بي پناهان، بيا...بيا.

از ثري تا به ثريا، دل هاي بي قراران، شيداي يک نگاه توست.

از سوي تا ماسوي جان هاي بي پناهان، نثار قدم هاي تو باد.

بيا و روزه داران غيبت را به افطار فرج بنشان و

 قضاي عهد انتظار را دستي برافشان.

 

 


 

 

اللهــــــــــــــــم عجل لولیک الفــــــــــرج

 

 

اللهــــــــــــــــم عجل لولیک الفــــــــــرج 

 

 

اللهــــــــــــــــم عجل لولیک الفــــــــــرج

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 23:31 توسط شیوا |

 

السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا  

بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (س)
 

 
5 جمادی الاول، سالروز میلاد مظهر علم و تقوا،سلاله پاک

  رسول خدا (ص) دست پرورده آغوش امام

علی مرتضی (ع) و  تربیت یافته دامان فاطمه زهرا (ع)، 

 حضرت زینب کبری (س) خجسته باد.

 

 

 

بسم رب المهدی و بسم رب المنتظر

 

از پروانه خواستم, راز سخن گفتن با گلها را برایم بگوید.


پاسخ داد: سخن گفتن با گلها به چه کارت اید؟


گفتم: سراغ گلی را می جویم. می شناسی اش؟؟؟


گفت: کدامین گل تو را اینچنین بی تب و تاب کرده است؟


گفتم: به دنبال زیباترینم.


گفت: گل سرخ را می گویی؟


گفتم: سرخ تر از ان سراغ ندارم.


گفت: به عطر کدامین گل شبیه است؟


گفتم: خوشتر از ان بوی دیگری نمی شناسم.


گفت: از یاس می گویی؟


گفتم: سپید تر از ان نیز نمی دانم.


گفت: در کدامین گلستان می روید؟


گفتم: در ان صحرا گلستانی که از شرم دیدگانش هیچ گل دیگری نمی روید.


به ناگاه دیدم پروانه,
مستانه بی قرار شده است.


بی تاب تر از من ناارامی می کند.........


از این گل و ان بوته,
سراغش را می جوید.......


گفت: اسمش چیست که اینگونه از ادمیان دل برده است؟


گفتم به زیبایی نامش ندیدم.


گل نرگس را می گویم. می شناسی اش؟؟؟


به ناگاه دیدم پروانه,
توان سخن گفتن ندارد.


بالهایش به روشنی شمع می درخشید.


گویی شعله از درون,
وجودش را به التهاب دراورده بود.


توان رفتن نداشت... به سختی خود را به روی باد نشاند و از مقابل دیدگانم دور شد.......


اری....


او گل نرگس را یافته بود. شراره های وجودش خبر از ان گل زیبا می داد........


اینک دوباره من ماندم و این نام اشنا و غریب.......

 

در صحراهای غربت, تا ادینه ای دیگر, به انتظار نشسته ام,

 

 تا شاید به همراه پروانه ای, به دیار اشنایت قدم گذارم.......

 

مهدی جان.....


پروانه وارم کن که دیگر تحمل دوریت ندارم......


مولای من......


می دانم که لحظه دیدار نزدیک است.......


اما دیگر توان ثانیه ها را ندارم.......


می دانم که چیزی به پایان راه نمانده است.......


اما دیگر توان رفتن ندارم.......


می دانم که تا سپیده دم وصال
,طلوع و غروبی چند,
باقی نمانده است........


اما دیگر تاب سرخی غروب را ندارم........


از این رنگ رنگ پروانه های دروغین خسته شده ام.......


از ادینه های سراب گونه ی بی وصال به ستوه امده ام........


دیگر توان رفتن ندارم.......


زودتر بیاااااااا


گل نرگس بیااااااااااا

 


 

«اللهم عجل لولیک الفرج»


«العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان»

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 19:21 توسط شیوا |

 


آقا جون دلم گرفته, مي دوني؟

دله من چشماشا بسته , آقا جون

دله من اسير رنگه و بديه

آيينه اسير زنگه آقا جون



تو دلم هوس شده خونه نشين

ديگه ديوارا شکسته آقا جون

شبا اشکاي چشم در نمياد

انگاري قحطيه ابره آقا جون



نمي دونم چي شده تو دنيامون

همه چي رنگ واررنگ آقاجون

همه چي رنگ دروغ و کلکه

همه دلها ز سنگه آقا جون



شباي جمعه دلم اسيرته

همه شبا يه رنگه آقاجون

تودلم ميگم که منتظر مي شم

واسه من زمونه تنگه آقاجون



مي دونم مي دوني من چي کاره ام

دستا خالي, روم سياهه آقاجون

همه حرفا ديگه حرفهه مش

ميدون عمل چه تنگه آقا جون



دلامون اسير عشق خاکيه

خدامون پول و دلاره آقاجون

کاش ميشد يه بار تو خواب مي ديدمت

اما اين رويا محاله اقاجون



من چطور توي چشات نگا کنم؟

ديگه فرصتي نمونده آقاجون

بذار امشب بخوابم به ياد تو

ياد تو آرومه جونه آقاجون



کي ميشه يک روز بياي ازراه دور

چشم من مونده به راهت آقاجون

دلما اينجا مي زارم بشينه منتظرت

آقا جونم, آقا جونم, آقا جون

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 14:12 توسط شیوا |