بی قرارم مهدی...! کي شود در ندبه هاي جمعه پيدايت کنم گوشه اي تنها نشينم تا تماشايت کنم مي نويسم روي هر گل نام زيباي تو را تا که شايد اين شب جمعه ملاقاتت کنم هر سحربايادتودرگريه ام ميخوانمت تا به کي از سوز دل ناله ز هجرانت دهم چشمهاي خسته ام بارد ز هجرانت عزيز انقدر بارم ز ديده تا که پيدايت کنم هردم ازنوميدي شمارم عقده هاي خويشرا تا به کي از پشت در اهسته نجوايت کنم بي قرارم مهديا از بهر ديدار رخت تا به کي از مادرت زهرا تمنايت کنم؟؟؟